قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3352

تاريخ الفي ( فارسى )

صلاح الدّين غنايم بسيار به‌هم رسانيده و در يازدهم شهر صفر صلاح الدّين به دمشق درآمد . و در وقت مراجعت به جانب حرّان و نصيبين عبور نموده ، اهالى نصيبين از ظلم و تعدّى ابو الهيجا شكايت بسيار كردند . صلاح الدّين از ابو الهيجا رنجيده ، او را از ايالت آن ولايت عزل نمود و با خود به حرّان همراه برد و يكى ديگر از امراى خود را كه به عدالت و نيك‌ذات مشهور و معروف بود والى آن ديار گردانيد . و چون به حرّان آمد سپاه خود را رخصت داد كه به منازل خود رفته استراحت نمايند و خود با جمعى از مخصوصان خود در حرّان بماند . و از جمله وقايع اين سال آنكه شاه ارمن و عزّ الدّين مسعود با يكديگر ملاقات كرده متوجّه دفع صلاح الدّين شدند . امّا آخر الأمر ، به مجرّد آنكه شنيدند كه صلاح الدّين متوجّه ايشان است ترك آن عزيمت كرده ، هريكى به جاى خود رفتند . و تفصيل اين مجمل آنكه چون صلاح الدّين قصد ولايت عزّ الدّين مسعود كرد ، عزّ الدّين مسعود كس پيش شاه ارمن ، صاحب اخلاط ، فرستاده ، از وى در دفع صلاح الدّين امداد خواست . بنابراين شاه ارمن چند نوبت كسان خود را پيش صلاح الدّين فرستاده از وى درخواست آن كرد كه از ولايت عزّ الدّين مسعود دست بازداشته ، متعرّض او نشود و صلاح الدّين مطلقا التفات به سخنان شاه ارمن نكرد ، بلكه با مردم او درشتى بسيار كرد و تهديدات نمود كه « شما بايد فكر ولايت خود كنيد نه آنكه شفاعت ديگرى . » و چون اين حكايت به گوش شاه ارمن رسيد ، نوبت آخر غلام خود ، سيف الدّين بكتمر « 1 » را پيش صلاح الدّين فرستاد و او را گفت كه « اوّلا از وى از روى ملايمت التماس آن كن كه وى دست از ولايت عزّ الدّين مسعود بازدارد . اگر قبول كرد فهو المراد ، و الّا بايد كه تو تهديدات سپاهيانهء مرا به گوش وى رسانيده بازگردى . » اتفاقا سيف الدّين بكتمر وقتى رسيد كه صلاح الدّين مدينهء سنجار را محاصره داشت . و چون رسالت شاه ارمن رسانيد ، صلاح الدّين مطلقا ملتفت جواب او نشد . پس سيف الدّين از مجلس او برخاست و تهديدى چند كه شاه ارمن به او گفته بود به گوش صلاح الدّين رسانيد و بيرون رفت . الحال چون صلاح الدّين به حرّان رفته ، سپاه خود را متفرّق ساخته [ بود ] ، عزّ الدّين مسعود باز كس پيش شاه ارمن فرستاد و او را بر دفع صلاح الدّين با خود متّفق گردانيد . بنابراين ، شاه ارمن سپاه خود را جمع كرده از اخلاط متوجّه ماردين گشت . والى ماردين ، قطب الدّين بن فخر الدّين « 2 » - كه خواهرزادهء شاه ارمن و پسر خال عزّ الدّين و پدرزن او نيز بود - نيز ، همراه شاه ارمن شد و دولتشاه ، صاحب بدليس « 3 » و ارزن « 4 » نيز به ايشان ملحق شد . و از موصل عزّ الدّين

--> ( 1 ) . ق : سيف الدّين بكتمز ؛ مقايسه شود با راحة الصدور ، ص 44 . ( 2 ) . الكامل : قطب الدّين بن نجم الدّين البى . ( 3 ) . شهرى در ارمينيه در نزديكى اخلاط . ( 4 ) . ارزن : شهر قديم رومى است در قسمت شرقى آناطولى . نبايد آن را با شهر ديگرى به همين نام در نزديكى ارزروم اشتباه كرد .